ّ
خانه » دسته‌بندی نشده » نخستین همایش جهان فکری اندیشمندان انقلاب اسلامی

نخستین همایش جهان فکری اندیشمندان انقلاب اسلامی
وبلاگ


دبيرخانه جشنواره علوم انساني عمار در دومين سال خود به برگزاري همایش جهان فکری اندیشمندان انقلاب اسلامی ، در انديشه امام خميني (رَه) پرداخته است.
در اين سلسله جلسات به بازخواني ديده‌ی متفكران انقلاب و جهان فكري كه اين متفكران براي ما شكل داده‌اند مي‌پردازيم.
ايده‌اي كه مي‌تواند توضيح دهد چرا و چگونه جامعه ايران از وضيعت واكنشي به وضعيت كنشي تبديل شد و توانست نسبت به يك جامعه سازي گسترده اقدام كند.
🔶️اولين جلسه اين همايش با حضور صاحب نظران و انديشمنداني همچون حجت‌السلام و المسلمين پارسانيا،دكتر همتي‌فر،دکتر بابایی و با حضور دبير علمي جشنواره علوم انساني عمار حجت السلام مجتبي نامخواه در ١١بهمن ماه برگزار گرديد.

گزارش اولین همایش جهان فکری اندیشمندان انقلاب اسلامی:

http://www.telewebion.com/episode/0x57d8d5b

 

متن سخنرانی حجت الاسلام والمسلمین حمید پارسانیا :

بسم الله الرحمن الرحیم

از لحاظ زمانی، حضرت امام (ره) قبل از اینکه به عنوان یک استاد مبرز و تراز اول بر مسند تدریس فقه و اصول قرار بگیرند، ابتدا یک استاد متفرد و تراز اول فلسفه در حوزه بودند. مدتی بعد بود که با آمدن علامه طباطبایی و مستقر شدن ایشان بر کرسی تدریس فلسفه در حوزه علمیه قم، حضرت امام (ره) این حوزه را رها کردند و در فقه و اصول متمرکز شدند. شخصیت دقیق فلسفی ایشان باعث میشد طلّابی که از یک ذوق عقلی و فلسفی بهره¬مند بودند، به سوی درس اصول ایشان سوق پیدا کنند و اینگونه درس فقه ایشان جایگاه خاصی در حوزه علمیه آن زمان پیدا کرد. یعنی در هنگامی که ایشان تدریس داشتند، چند درس شاخص¬تر از باقی دروس حوزه بودند، به لحاظ اینکه طلّاب جوان و خوش¬ذهن آنجا گرد می¬آمدند، یکی درس ایشان بود و یکی هم درس فقه مرحوم محقق داماد. باید توجه داشت که این درس شاخص فقه برای قبل از این است که مرجعیت ایشان مطرح شود. بعد از مرجعیت نیز هم در ایرانِ قبل و بعد از انقلاب و هم در دروران تبعید درس فقه و اصول ایشان قطع نشد.
ما مدرسینی داشتیم، که فقه قوی داشتند، یا اصول خوبی داشتند، اما در فلسفه و عرفان حضور جدی نداشتند. یا ممکن است مدرسینی داشته باشیم که در حوزه فلسفه حضور قوی داشته باشند، اما در حوزه فقه بروز و حضور جدی نداشته باشند. مثلاً توانمندی¬های مرحوم علامه طباطبایی در حوزه فقهی و اصولی کم نبود، اما خود را وقف فلسفه و تفسیر کردند.

جامعیت حضرت امام
یک موقع حضرت امام را به عنوان یک شخص نگاه می¬کنیم. یک موقع هم ایشان را یک نقطه عطفی در تاریخ معاصر ایران، در تاریخ تشیع و در جهان اسلام می¬بینیم. ایشان کسی است که یک انقلابی را شکل داد که در گذشته¬ی تاریخ این¬طور انقلابی، با این وسعت و استقرار مسئله، رخ نداده بود. خاطرم هست که در اوایل انقلاب در مشهد مقدس، مرحوم استاد محمّدتقی شریعتی بیانی داشتند با این مضمون که «همراهی¬ای که ملت و امت مسلمان ایران با حضرت امام داشتند، حتی در صدر اسلام نیز وجود نداشت.» چرا که علی (ع) بیانی دارند که «اگر من برادری مانند جعفر و عمویی چون حمزه می-داشتم، این مسیر را نمی¬رفتم. چه کنم برادری چون عقیل و عمویی چون عباس دارم.» چرا که این¬ها تازه دو سال است از دارالکفر هجرت کردند. یا به بیان بهتر دو سال است که اسلام مکه را فتح کرده و اینان اسلام آورده¬اند. اما خب حضرت امام اینگونه نبود، یعنی توانست یک نوع زعامت عملی را برای امت اسلامی عهده¬دار شود و کاری که هیچکس برای تاریخ تشیع به این صورت با این¬چنین آرمان¬هایی انجام نداد را به ثمر برساند. ما حرکت مردمی¬ای هم در انقلاب مشروطه داریم، اما با این¬چنین آرمانی که آرمان ایده¬آل عصر غیبت است -نمی¬گویم آرمان شیعی است. آرمان شیعی جامعه مهدوی است، که فلسفه تاریخ خودش را دارد.- تنها در انقلاب اسلامی است که به وقوع می¬پیوندد.
در عصر غیبت آرمان شیعی که همواره بحث می¬شد، به اشاره، به کنایه و در ضمن کتب فقهی همیشه حکومت نائب امام بوده است، چنین آرمان و هدفی در صدر مشروطه وجود نداشت. در صدر مشروطه عدالت¬خانه می¬خواستند. هدفشان هم این بود که اگر این ظالم سیه¬رو را نمی¬توان دگرگون کرد لااقل دست او را باید شست. و اگر دست این ولی و متولی غاصب را نمی¬شود قطع کرد، می¬توان او را وادار کرد، که مطابق با قانون عمل کند. قدر میسور اگر همینقدر هم هست، باید انجام شود. در صدر مشروطه تئوری این بود. این تمثیل¬هایی هم که به کار بردند، تمثل¬هایی است، که جناب میرزا نائینی به کار می¬برد. ایشان در تنبیه الامه کاملاً تصریح دارد که این جامعه ایده¬آل ما در عصر غیبت نیست، ولی فعلاً همینقدر از دستمان بر می¬آید.
اما امام آن امر ایده¬آل عصر غیبت را در یک سطحی مطرح کرد که واقعیت اجتماعی و تاریخی پیدا کرد. در این مسئله امام به عنوان یک شخص، البته بسیار جایگاه مهمی دارد. در زمان¬¬آگاهی، در ارتباط برقرار کردن با مردم، در شناخت فرهنگ مردم، در اخلاصی که در عمل داشت و …، اینها شخص امام است. اما فکر می¬کنم ما نمی¬توانیم انقلاب اسلامی ایران را دائر مدار شخص بدانیم. اگر یک شخص می¬تواند این کار را بکند، چرا همه معصومین این کار را نکردند؟! چرا امام زمان الان نمی¬آید این کار را بکند؟! مرحوم امام ابتدا به ساکن یک شرایط فرهنگی ایجاد کرده بود و یک آمادگی در مردم پدید آورده بود که این آمادگی در صدر مشروطه وجود نداشت. اگر هم بود، شخصی مثل امام نبود که از شرایط استفاده کند. منظورم از شرایط تنها یک نقطه عطف سیاسی نیست، بلکه امام یک نقطه عطف فرهنگی، تاریخی و تمدنی برای جهان بشری و جهان اسلام ایجاد کرد. هیچ¬کس فکر نمی¬کرد انقلاب اسلامی این¬قدر توفنده و همه¬جانبه باشد. اگر فکر می¬کردند، شاید طور دیگری عمل می¬کردند. یا آن¬قدر توفنده بود، که اگر فکر هم می¬کردند، نمی¬توانستند طور دیگری عمل کنند. یعنی ابتکار عمل را از دست همه گرفت. لذا بعد به تدریج متوجه شدند که اصلاً چه هست. یعنی ابتدا فکر می¬کردند یک حرکتی در داخل جهان دو قطبی است. نهایتاً ایران از یک قطب به یک قطب دیگه می¬رود. ولی بعداً که فهمیدند قضیه از چه قرار است، هر دو قطب برای حذف ایران اقدام کردند.
حرکت فرهنگی و تمدنی ابعاد مختلفی دارد، بخشی¬ از آن ابعاد تجویزی است، بخشی انتقادی است، بخشی عملی است، بخشی رفتاری است و بخشی هنجاری است، که همه این ابعاد در یک بسته معرفتی مستقر در فرهنگ اسلامی به اسم نهاد مرجعیت مجتمع شده بود. برای مردم شیعه ایران مرجعیت یک واقعیت اجتماعی است که در کتاب¬ها نبود. مرجعیت یک ظرفیت پنهانی بود که به لحاظ عینی تحقق پیدا نکرده بود. امام با استفاده از ظرفیت مرجعیت، گام بعدی را هم برای شکوفا شدن این حوزه تجویزی و انتقادی مطرح کرد.

نیاز به عقبه کلامی-فلسفی
اما فقه به تنهایی نه واقعیت اجتماعی ایران را، نه واقعیت فرهنگ اسلامی و تاریخ اسلامی را شکل نمی¬دهد. واقعیت امام هم تنها یک واقعیت فقهی نیست. این فقه در هر فرهنگی که بخواهد وجود داشته باشد، باید یک عقبه نظری پشتش باشد که آن عقبه نظری خود فقهی نیست. عقبه نظری¬ای که بتوان اصل نبوت و اصل امامت را به وسیله آن تثبیت کرد. بتوان از توحید دفاع کرد و بتوان ارتباط بی¬تکلف و بی¬قیاس اولیاء الهی، انبیاء عظام و ائمه معصومین با خداوند را تبیین کرد.
اگر شما از قلمرو فرهنگ اسلامی، از قلمرو زیست و زندگی جامعه اسلامی، این عقبه¬ها را بردارید، می¬ماند فقط فقه و فقه و فقه! آن وقت مجبورید که عقبه¬های دیگری را بگذارید. یعنی در مباحث هستی¬شناختی خود یک رویکرد ماتریالیستی بیاورید و حقیقت دین را به امور دنیایی فرو بکاهید. آنچنان که علوم مدرن این کار را می¬کنند. آنچنان که در حوزه روانکاوی فروید می¬کند، یا در حوزه جامعه-شناسی دورکایم و مارکس می¬کنند. این ایدئولوژی بشری است، همین زندگی جمعی است، چیزی که در همین عالم بروز کرده و برای همین عالم است. بعد شما از این جامعه توقع داشته باشید، که شیوه¬ای از زندگی و زیست را که حاصل کلام خداست را بپذیرند. این امکان پذیر نیست چون حوزه نظری با حوزه عملی در زندگی مردم باید در تطابق با هم باشد. اگر اینطور نشود آنوقت مردم شروع می¬کنند به توجیه کردن زیست خودشان و در تاریخ انسان این رخ داده. مدینه مموحه یا مدینه فاسقه¬ای که فارابی بیان می-کند، مدینه¬ای است، که پیامبر و قرآن در او هست. اما یک عده¬ای زندگی¬شان دنیایی و این جهانی است. هماهنگ نیستند. لذا این زندگی دنیایی را پوشش می¬گیرند از آن مفاهیم دینی. حقیقتاً همین عالم را می-خواهند. حقیقتاً شیوه زیست¬شان جاهله است. یعنی دنبال قدرتند، دنبال لذتند، دنبال ثروتند. دنبال منزلت دنیوی و این جهانی هستند. دنبال ضروریات زندگانی برای همگان هستند. یعنی همین عالم را دارند می-بینند. اما چه کنند که در یک فرهنگی زیست می¬کنند، که دین مرجعیت پیدا کرده، والا این¬ها همان آدم-هایی هستند، که قبل از آمدن اسلام قبیله¬شان قبله¬شان بود. خب طبیعتاً این عادات را می¬خواهند ادامه دهند. لذا شروع می¬کنند یک عقبه کلامی را تعریف کردن تا متناسب با تمایلات این دنیایی خودشان، عقاید کلامی هم به وجود آورند.
همین امروز اگر جمهوری اسلامی ایران مجاری آموزشی و تعلیم خود را مجرای فلسفه¬های مدرن قرار بدهد و فیلسوف این جامعه دیگه ابن¬سینا نباشد، فارابی نباشد، خواجه نصیر نباشد، شیخ اشراق نباشد و به جای اینها کانت و دیگران باشند، شما فکر می¬کنید دیگر چیزی به اسم فقه باقی می¬ماند؟! یا کسی که فقه می¬خواند، در لباس باقی می¬ماند؟! یا در این تبلیغ و ترویج متعلق می¬داند خودش را؛ خیر، عوض می-شود. امام اگر آمد و ایستاد، به خاطر این بود که ایشان در یک فرهنگی می¬زیست که این مجموعه تداوم پیدا کرده بود و این هماهنگی در او وجود داشت و در این مجموعه شخصیت او فعلیت پیدا کرده بود. به صورت جزئی هم نبود. هم قلمرو فلسفه و کلام، هم فقه و هم اساتیدی که اهل کشف و شهود بودند در اطراف او حضور داشتند و هم خود تلاش می¬کرد تا محقق بداند این مفاهیمی را که یافته است. به همین خاطر بود که در کنار درس فلسفه¬ای که می¬داد، درس اخلاق هم می¬داد. شرح چهل حدیث هم می¬نوشت و این دروس، دروس عمومی بود. یعنی جنبه ساختن هویت خود و افراد در آن بود. این علم اخلاق را، یک عالم اخلاق وقتی که بیان می¬کند، قبل از اینکه مخاطبش دیگران باشند، خودش است. این مجموعه را امام در خود محقق کرد.
پس در امام باید توجه داشته باشیم، که شخصیت فلسفی ایشان جدای از شخصیت فقهی و ابعاد سلوکی ایشان نیست. بین فلسفه و عرفان نظری اصطلاحاً تفاوت¬هایی هست، که حقیقتش یکی است. مراتب هر دو هستی¬شناسی مفهومی است. حالا یکی دقت بیشتری دارد. حضرت امام بارها این را بیان می¬کنند که فاصله¬ بین شهود و مفهوم در جهان اسلام فاصله¬ای است، که برای تقرب و تقریب بین این دوتا دائماً تلاش می¬شود. یعنی عقلانیت جهان اسلام نمی¬تواند اعراض از شهود داشته باشد، اگر این اعراض داشته باشد، اصل وحی می¬رود زیر سوال. وحی نمی¬تواند اعراض از عقل کند. اگر اعراض از عقل کند، این پیغمبر بیرونی، پیغمبر درونی را حذف کرده و به قتل رسانده و در واقع زیر پای خودش را خالی کرده. این مجموعه با هم دارند در امام فعلیت پیدا می¬کنند. لذا حضرت امام تنها یک شخص نیست، بلکه یک فرهنگ است، یک تاریخ است، یک واقعیت جاری در بستر زندگی و زیست مردم است. تنها یک حقیقت نیست، یک واقعیتی است، که زنده است و مردم با او نفس می¬کشند، زیست می¬کنند.
این گذشته شخصیت فلسفی امام است، که به گذشته هویت فلسفی جامعه ایران و جامعه شیعی بازمی¬گردد. البته در شخص به لحاظ جامعیت یقیناً بی¬نظیر و به لحاظ هر حوزه¬ای که وارد شده، واقعاً کم¬نظیر در او عینیت و تبلور پیدا می¬کند. منتهی باید دقت کرد که یک غریبه نیست که فرهنگ به او کاری نداشته باشد و در غاری ایمان خودش را به دستش بگیرد و از این سو به آن سو برود. بلکه یاران و همراهانی دارد، که با او همراهی می¬کنند. چون این معنا در نتیجه¬ی مجاهدت¬های علمای بسیاری، از سپهر حقیقت به قلمرو فرهنگ جاری شده است.

آینده انقلاب در گرو حفظ جامعیت
این¬ها که گفته شد برای گذشته بود. اما برای آینده در صورتی این حرکت تداوم پیدا می¬کند که باز این جامعیت وجود داشته باشد. انقلاب نیامد که فقط قدرت سیاسی را پس بزند و نظام دانایی و معرفت خود را تقویت نکند و این قدرت سیاسی را مجرای بسط اندیشه¬های رقیب قرار بدهد. اگر این کار را بکند، با دستان خودش حکم قتل خودش را صادر کرده. باید در این عرصه¬ها فعال باشد تا هویت خود را استحکام ببخشد و با این هویت پیام و ندای جهانی خود را داشته باشد. اگر انقلاب یک حرکت فرهنگی و تاریخی و تمدنی است و این تاریخ و تمدن متعلق به جهان اسلام است، محصور ماندن در جغرافیای ایران برای این انقلاب یعنی مردن. اصلاً به صورت طبیعی حضور ایده¬ و آرمان انقلاب در¬ جهانی که کاملاً زیست دنیوی و مادی¬گرایانه دارد جذاب است و برای مردم کشش دارد. انقلاب یک حرکت فرهنگی است که در مقابل یک فرهنگی¬ قرار گرفته که لاشه حجیم و جسیم او همه جهان را گرفته. این حرکت فرهنگی ناگزیر است، که با همه جهان تعامل داشته باشد و الا این حرکت از هویت خودش خالی می¬شود و قابل تداوم نیست.
شما شهید سلیمانی را ببینید. ببینید سنگرهایی که شخصیت او – تحت تاثیر حرکتی که امام ایجاد کرده – دارد شکل می¬دهد، مرزهایش کجاست. این معادله از این منطق و در این منطقه درآمده است و این حرکت بسط پیدا کرده. خب در این منظر و این معرض باید فقط حضور سیاسی داشته باشد، حضور معرفتی نداشته باشد؟ اگر حضور معرفتی و علمی نباشد این حرکت از درون می¬پوکد و از بین می¬رود. لذا امام به این مسئله هم توجه داشت و دائماً از آغاز انقلاب، به نهادهای علمی جامعه هشدار می¬داد. در وصیت¬نامه امام تنها چیزی که دو بار از او یاد می¬شود، مسئله حوزه و دانشگاه و ربط این دو است.
چنین مباد که بخش وسیعی از سیستم تعلیم و تعلم که هر سال نسل جدید به آن وارد می¬شود، مجرای ورود فلسفه¬ها مدرن و علومی باشد که در حاشیه آن فلسفه¬ها شکل گرفتند. اگر واقعیت این¬طوری بود، یعنی جامعه گرفتار آسیب جدی است. حذف این آسیب فقط کار معرفتی نمی¬خواهد. حضور در این جبهه دقت عملی می¬خواهد، رابطه عاطفی می¬خواهد، زبان منطقی می¬خواهد. تلاش علمی می¬خواهد، با چفیه بستن و رفتن و داد کشیدن درست نمی¬شود. این آخرین سنگری است که دارید. با قلم داشتن، سخت خواندن، شب زنده داشتن، تلاش کردن، در چهارچوب¬های علوم و آموزش¬های موجود نماندن، نگندیدن، جاری شدن، آموختن و آموزاندن است که ممکن است این حرکت و این فرهنگ استمرار پیدا کند و تداوم پیدا کند.
حفاظت از این حرکت فرهنگی تلاش می¬خواهد، برنامه¬ریزی می¬خواهد. این افرادی که می¬روند روی این میدان و آسیب می¬بینند، متعلق به این فرهنگ هستند. فطرتشان و حقیقت¬شان این را می¬خواهد. کو بیانی و زبانی که بتواند از این فرهنگ دفاع کند و سیستم آموزش را به گونه¬ای هدایت کند، که مجرای دائمی شبهه و مجرای تغییر و تحول زیست و زندگی در جهت زیست مدرن نباشد و بتواند آن زیست معنوی را برای مردم ایجاد کند؟! این مورد توجه امام است و می¬داند این نقطه قوت پیام اسلام است. من شاهد این قسمت را نامه امام به گورباچوف می¬دانم. در آن نامه امام صدای شکستن استخوان¬های کمونیسم را می¬شنود و در قبال او انذار می¬دهد، که مبادا این جهان دوقطبی سیاسی به جهان یک قطبی فرهنگ مدرن تبدیل شود! چه اینکه در آن روزها تافلر و دیگران داشتند این نظم نوین جهانی را تئوریزه می-کردند. اما حضور انقلاب اسلامی ایران نشان داد، که نقایص فرهنگ غرب دارد خودش را نشان می¬دهد.
سپس امام دست می¬گذارد، بر نقاطی که نقطه افتراق بُعد نظری و فلسفی جهان مدرن با جهان اسلام است. امام مدرس فلسفه غرب که نبود! اما کسی که فلسفه را چشیده باشد، به راحتی می¬تواند نقاط عطف را به سرعت تشخیص بدهد. این پختگی او این کار را می¬کرد. امام این¬گونه به نقاط عطف تاریخ فلسفه غرب توجه می¬کند. در مقابل راسیونالیزم و عقل¬گرایی دکارتی که روشنگری را به شناخت مفهومی تقلیل می¬دهد و حوزه شهود و وحی را حذف می¬کند، ارجاع می¬دهد به شیخ اشراق و ابن عربی. حذف وحی و شهود است که در ادامه عقل را سوژه می¬کند، کانت را پدید می¬آورد و به حس¬گرایی مرجعیت می¬بخشد. در مقابل مرجعیتی که حس¬گرایی دارد، ابن¬سینا را و اینکه شناخت تجربی بدون اعتماد به مفاهیم عقلی که آن مفاهیم عقلی ریشه در شهود حقایق متعالی دارند، نشان می¬دهد.
این دقت نظر مفاهیم پایه حوزه فرهنگ و تمدن اسلامی را به ما نشان می¬دهد و امام توجه دارد و دعوت می¬کند به این مسئله و این توجه نشان می¬دهد، که امام نه تنها میراث گذشته تاریخ را در خود هضم کرده، آینده تاریخ را در پیشاروی این میراث خطاب قرار داده و جهت گرفته و براساس این میراث سعی می¬کند تا بسط متناسب این فرهنگ را ایجاد کند.

 

در ادامه ي جلسه دبيرعلمي جشنواره علوم انسانی عمار،مجتبی نامخواه نکاتی در باب جشنواره و هدف برگزاری سلسله جلسات همایش جهان فکری اندیشمندان انقلاب اسلامی را مطرح کرد.
مجتبي نامخواه دبير علمي جشنواره علوم انساني عمار:
ما در اين سلسله جلسات به بازخواني ديده‌ی متفكران انقلاب و جهان فكري كه اين متفكران براي ما شكل دادند مي‌پردازيم.
ايده اي كه ميتواند توضيح دهد چرا و چگونه جامعه ايران از وضيعت واكنشي به وضعيت كنشي تبديل شد و توانست نسبت به يك جامعه سازي گسترده اقدام كند.
ما تلاش داريم با اين بازخواني چهارچوب هاي نظري را پديد آوريم.
در واقع اين گفت و گو ها ذيل جشنواره علوم انساني عمار اتفاق می‌افتد.
جشنواره علوم انساني عمار ميخواهد يك جنبش واره و كوشش اجتماعي باشد براي تاكييد بر مشاهدات و تلاش كند از دل بررسي اين تجربه هاي اجتماعي به الگوهاي حل مسئله برسد،اين چيزي است كه ما در جشنواره علوم انساني عمار دنبال ميكنيم.
جنبش بازسازي عقل عملي اگرچه تاكييد برمشاهده دارد اما نميتواند از عقبه نظري فاصله بگيرد و اين جنبش ضد نظري نيست.
در واقع جشنواره علوم انساني عمار يك فراخوان است پيرامون مشاهدات
جشنواره يك پديده اجتماعي است و در جايگاه توليد علم نيست.
ما آرزو داريم درجشنواره علوم انساني عمار يك گعده اي باشيم براي پژوهشگران دغدغه مند اين حوزه،دركنار اين جمع ما نياز به سلسه جلساتي داريم كه پرسش را مطرح كند.
سوال اين سلسه جلسات اين است كه كدام عقل عملي اين كنش هارا توليد كرده است و منشأ اين كنش ها بوده است.
ما در اين سلسله جلسات علاوه بر طرح سوال،به بازخواني انديشه هاي انديشمندان ميپردازيم تا به چهارچوب هاي نظري برسيم.
تمام اين اتفاقات ذيل جشنواره علوم أنساني عمار شكل گرفته است.
در ادامه جلسه دکتر همتی‌فر و دکتر بابایی به طرح و بررسی نکاتی از اندیشه امام و بررسی مفاهیم و نظریه‌های ولایت فقیه پرداختند.

 

دکتر همتی‌فر:
موضوعی که در این همایش به ذهنم رسید با توجه با نام امام قابل طرح هست.
بعد از انقلاب به واسطه تشکیل  نظام جمهوری اسلامی آثار زیادی در حوزه
ولایت فقیه نوشته شد یک نقص و کاستی به ذهن می‌رسد که من  دعوت  می‌کنم در مورد این کاستی ما یک تامل داشته باشیم
ایا فهمی که ما از ولایت فقیه داریم و از نظریه  ولایت فقیه داریم درست هست یا نیست یا در طول چند دهه این نظریه با بد فهمی های مواجه شده  یا نشده
اگر احیاناً افتی هم بنشیند بر این نظریه اون افت هم میتونه آسیب‌زاباشه.  عموم کتاب‌هایی که در رابطه با ولایت فقیه نوشته‌شده که با وجود همه تلاش‌های خوبی که صورت‌گرفته و با تنوعی که داره  در اثبات ولایت فقیه تشکیل حکومت اسلامی شرایط حاکم میزان اختیارات فقیه است اما شاید این سرفصل‌ها باید اضافه بشود که بالاخره چه آسیب‌هایی نظریه  ولایت فقیه در حرف یا عمل خواهد داشت من به یک ویژگی مثبت از نظریه ولایت فقیه  اشاره می‌کنم و در ادامه به یک آفت و آسیبی هم اشاره خواهم کرد که اتفاقاً  همین ویژگی مثبت را کمرنگ میکند
این ویژگی مثبت این است که نظریه‌ی ولایت فقیه در بستر فقه مطرح شد و این که ولایت یک نظریه فقهی است
یک نظریه فقهی با توجه به ویژگی‌هایی که ما به سراغ داری خیلی ظرفیت مناسبی را برای ما فراهم می‌کنه که این  ایده جمهوریت هم در بستر فقه قابل اجرا باشه و اگرغیر از فقه باشه شاید این ایده جمهوری محقق نمی‌ شود.

در ادامه بحث دکتر همتی فر افزود:
نکته بعدی این است که ایا امام و انقلاب ابعاد عرفانی نداشتند؟ بله داشتند ما نمیخواهیم عرفان را از  ساحت انقلاب خارج کنیم
این مورد نیز یکی دیگر از سرفصل‌های آسیب نظام اسلامی می‌تواند باشد و آیا در نظام اسلامی ما به اندازه‌ی کافی اون رویکر عرفانی اصیل  جای خودش رو  باز کرده است؟
ما  برای این‌که عرفان و اخلاق خود به انقلاب اسلامی و نظام اسلامی خودمون  تزریق بکنیم  نیاز نیست تحلیل‌های  غیر قابل دفاع بکار ببرید جملات امام  خودش تعبیرمیکند و امام می فرماید  قران  کتاب انسان‌سازی است همه انبیا آمده‌اند برای‌اینکه انسان‌ها رشد پیدا بکند انسان‌ها همه انبیاء برای تزکیه انسان‌ها آمده‌اند
این ها گزاره های عرفانی و اخلاقی این جمله حضرت امام که فرمودند درسته ما می‌خواستیم سلطنتی نباشد
درست که استقلال می‌خواستیم باشد، درسته که ما عدالت می‌خواهیم اما همه اینا مقدمه است ، ما انسان می‌خواهیم.
این تعبیر تعبیر عرفانی یعنی ما هیچ نیازی نداریم  برای این‌که عرفان در نظام اسلامی تزریق بکنیم به عرفان نما ها تمسک بجوییم  عرفان امام قابل انکار نیست اتفاقاً ما نیاز داریم که نظام اسلامی ما این را داشته باشد
خوده این مقوله می‌تواند از سر فصل های دیگر آسیب‌شناسی قرار گیرد
یک نکته دیگر که ما  تأکید کردیم  روی ضابطه مند بودن فقه و ضابطه سازی فقه برای جامعه نظام اسلامی ایران می‌تواند یک سرفصل جداگانه‌ای برای آسیب‌شناسی باشد.

 

دکتر بابایی:

امام خمینی را می‌توان به عنوان یک صاحب نظر شناخت.امام را می‌توان  عنوان کسی که هم در  قیام فردی و هم قیام  اجتماعی  یک نهضت را رقم زد یاد کرد ، نهضت اسلامی.
نهضتی که به پیروزی رسید ، و امام رهبری و بنیان گذاری این انقلاب را عهده دار بود ، امروز این نظام چله دوم را شروع کرده است.
ما در مورد اندیشه ای صحبت می‌کنیم که رهبر آن هشت یا نه سال اول انقلاب را خودش رهبری کرده که می‌توان گفت این نوع از تجربه عملی حکومت داری در حوزه های مختلف نوع متفاوتی از تجربه را پیش روی ما قرار می‌دهد.
خب طبیعتاً کندوکاو  در این اندیشه که من به دو مورد آن تأکید دارم  متفاوت باشد
تقریباً هر طرحی در نهادهای حاکمیتی با دغدغه انقلاب در اندیشه های  مردمی که اتفاق بیفتد یک پیوسته امام‌خمینی و رهبری که به‌دنبال دارد.
ما در اندیشه شناسی یک سیر و یک الگو نیاز داریم  که نمیخواهم واردش بشم
ما به دنبال شخصیت امام قبل‌از نهضت و بعد از نهضت ،و امام قبل‌از پیروزی انقلاب بپردازیم
تفاوت حکومت اسلامی شکل گرفت یا نگرفت مثلاً در مورد جایگاه و نقش اجتماعی زنان اگر صرفاً به متن مراجعه کنیم تناقض و تعارض می بینیم  درحالی‌که تغییر بافت می‌تواند معنای دیگری بدهد.
ما یک سری اسناد تحولی در حوزه تعلیم و تربیت داریم که ساحت‌های سیزده مولفه است که در شش دسته قرار می‌گیرد که یکی از این تربیت ها پیش‌بینی سیاسی است که می‌توان به عنوان الگو برای انسان از آن یاد کرد که امام در بیاناتی در سال ۵۷ مستقر در مدرسه از آن ها نام برده است.
در جای دیگر مطرح کردند بچه ها را از سیاست دور نگه ندارید که در زمانی که جز مسئولین کشور شدند آگاه باشند ، به تعبیری از مسائل روز آگاه باشند.
یک بچه که از مدرسه بیرون می آید  باید هم مسائل دینی‌اش را بداند مسائل نماز و روزه‌اش را بداند و هم تربیت های علمی بشود مطابق هر سیستمی که هست و هم تربیت سیاسی بشود.
از نظر امام انقلاب اگر بخواهد بماند باید ضلع یا ساحت تربیت را جدی گرفت در کنار ساحت علمی باید به بعدهای دینی و اعتقادی نیز اهمیتداد
وقتی به سیره و اندیشه امام نگاه می‌کنیم نکاتی کلیدی در باب تربیت سیاسی را مشاهده می‌کنیم که می‌توان با عنوان در هم تنیدگی سه حوزه سیاست تربیت،اخلاق و اعتقادات از آن یاد کرد.
دومین مورد که می‌توان به آن اشاره کرد شرایط سیاسی است که یک امر اقتصادیست‌.
در ادامه دکتر بابایی به موضوعات مسئله شناسی و موضع گیری و اقدام به موقع در شرایط مختلف با در نظر گرفتن ایدئولوژی مناسب اشاره کردند.
تربیت سیاسی که در مورد آن صحبت می‌کنیم فرصت مسئولیت آدم‌ها را تعیین می‌کند.
موضوع بعدی ایجاد بصیرت و مسئله شناسی سیاسی است ، به این معنا که مردم را برای مشارکت در امور جامعه مثلا انتخابات آماده کند که باعث خودسازی و جامعه سازی می‌شود.
کسی که دید سیاسی یا بصیرت سیاسی دارد شان سیاسی هم دارد گاهی یک فرد ظاهرنما چون دارای قوه تشخیص است میتواند چیز هایی رو تشخیص بده که عالم دینی روشن فکر نمی کند چون فهم سیاسی نداره  لذا در گیر مسائل فردی میشه و فریب میخوره .
پس ما در جامعه باید خطرها را بشناسیم کمین‌ها بشناسیم و بدانیم ناظره دشمن شناسی موضوع مهمی اسا و همه باید تربیت سیاسی بشنوند کودک نوجوان و جوان مهم تر هستند چون شخصیت‌شان در حال شکل گیری است.
افراد را باید با مسائل روز آشنا کرد آنها را در جریان قرار داد وحتی ریشه اتفاقات راهم بیان کرد.
تربیت سیاسی به معنای مبارز و مجاهدت است سطحی است که ما کمتر بهش توجه می کنیم با
ان مفهوم قیام در اندیشه امام که خود آن یک سرفصل هست که نمیخواهم واردش بشم  که در آن نامه معروف ایشان در کتابخانه وزیری است .
آخرین نکته ظلم ستیزیست وقتی مجموعه‌ها را در نظر بگیریم متوجه این موضوع می‌شویم که ظلم ستیزی یکی از رکن های اساسی اندیشه امام است.

در پایان جلسه اساتید و شرکت کنندگان جلسه به بحث و گفتگو پیرامون مسائل بیان شده پرداختند.

دیدگاه شما

نظر شما پس از تایید مدیریت درج خواهد شد.

  • اطلاعات مطلب
  • تاریخ انتشار : 30 بهمن 1401
  • بازدید : 97 بازدید
  • تعداد نظرات : بدون نظر
  • نویسنده : روابط عمومی
  • preloader